نه بیمارم نه خوش‌حالم ٫ نه از حالم خبر دارم
گَهی با جان گهی با دل ٫ گَهی از هر دو بیزارم
گَهی خوش‌حال و خندانم ٫ گَهی از درد بی تابم
گَهی بیدار ولی خوابم ٫ گَهی در خواب و هوشیارم‌‌
گَهی بیگانه از خویشم ٫ گَهی بیگانه هم خویشم
گَهی آنم ، گَهی اینم ٫ گَهی سر در گریبانم
گَهی درشور و در سازم ٫ گَهی با غصه دمسازم
گَهی شاد و غزل خوانم ٫ گَهی از درد بی تابم
چه غوغاییست در این عالم ٫ که من حیرانِ حیرانم ؟

🙏🏻🌷



تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۵ | 16:25 | نویسنده : Rose |