تاريخ : شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۵ | 18:38 | نویسنده : Rose |

این روزا از اون روزهاییه که هرچی فکر می‌کنم، می‌بینم هیچ جمله‌ای توانِ تحمل این همه غم رو نداره. فقط دلم خواست بهت بگم که تنها نیستی… حتی اگر فاصله‌ها زیاد باشه یا سکوت‌ها سنگین.

سالگرد رفتن فرشته‌ی کوچولوت، برای من هم روز ساده‌ای نیست. چون می‌دونم تو این روزها، دل آدم چطور دوباره از نو می‌شکنه و خاطره‌ها چطور بی‌اجازه برمی‌گردن.

هیچ‌کس واقعاً نمی‌تونه بفهمه داغِ فرزند یعنی چی، مگر کسی که خودش لمسش کرده باشه… و من فقط می‌تونم کنار تو وایسم، نه برای اینکه دردت رو کم کنم، چون چنین دردی کم‌شدنی نیست، بلکه برای اینکه بدونی در این غم، تنها نیستی.

یادش از بین نرفته… فقط شکلش عوض شده. شده یه حضور آروم در قلبت، در دعاها، در لحظه‌هایی که بی‌اختیار به آسمون نگاه می‌کنی. بعضی عشق‌ها با نبودن تموم نمی‌شن، تازه عمیق‌تر هم می‌شه

این روزا اگر اشکی اومد، اگر دلت لرزید، اگر حتی سکوتت سنگین شد… همش طبیعیه فقط یادت باشه یک دل هست که بی‌صدا کنار دلت ایستاده و برای آرامش تو دعا می‌کنه.

روحش شاد … اما اون تا ابد برای ما زنده اس



تاريخ : شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۵ | 18:35 | نویسنده : Rose |

ترا من چشم در راهم شباهنگام

که می گیرند در شاخ تلاجن

سایه ­ها رنگ سیاهی

وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم

ترا من چشم در راهم.

شباهنگام، در آندم که بر جا دره ­ها چون مرده ماران خفتگانند

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام

گرم یاد آوری یا نه

من از یادت نمی کاهم

ترا من چشم در راهم.



تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۵ | 16:24 | نویسنده : Rose |



تاريخ : شنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۵ | 18:16 | نویسنده : Rose |



تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۵ | 14:29 | نویسنده : Rose |



تاريخ : سه شنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۵ | 14:40 | نویسنده : Rose |

تو را جانم صدا کردم ،ولیکن برتر از جانی

مگر جان بی تو می ماند در این تندیس انسانی ..



تاريخ : دوشنبه هجدهم خرداد ۱۴۰۵ | 4:28 | نویسنده : Rose |

آشوب جهان و جنگ دنیا به کنار

بحران ندیدن تو را من چه کنم ؟؟



تاريخ : دوشنبه هجدهم خرداد ۱۴۰۵ | 4:25 | نویسنده : Rose |

یکی باید هر ازگا‌هی ،بشوید بغض و آهت را
چنان آئینه بشناسد ،غم توی نگاهت را
یکی از طرح لبخندی ،دوای خستگی باشد
نه بر زخمت نمک پاشد ،نه بردارد کلاهت را
یکی که حرفهای او ،به تو امید می بخشد
به خوبی بشنود از تو ،سکوت گاه گاهت را
به وقت غصه و ماتم ،شود سنگ صبور تو
یکی که جای دلداری ،نگیرد دادگاهت را
یکی باشد که هنگامی ،خطا کردی بگوید که :
«بیا با من تو قسمت کن ،تقاص اشتباهت را »
یکی باید رها سازد ،تو را از چنگ خویش تو
یکی باید بلد باشد ،تمام راه و چاهت را ….



تاريخ : یکشنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۵ | 3:39 | نویسنده : Rose |

از من چه مانده بعد تو جز ناتوانی ام
جز سنگ قبر خاطره روی جوانی ام
بی عشقو بی عاطفه و هیچ وعده ای
ماندم چگونه سمت خودت میکشانی ام
آن من که آزموده جهان را به عشق خویش
حالا برای همچو تویی امتحانی ام
آن از نبرد بین تو اعتماد من
این از قمار بین من و زندگانی ام
اگر برای ابد هوای دیدن تو نیوفتد از سر من چه کنم
هجوم زخم تو را نمیکشد دل من
برای کشته شدن چه کنم
هزار و یک نفری به جنگه با دل من برای این همه تن چه کنم
اگر برای ابد هوای دیدن تو نیوفتد
از سر من چه کنم
هجوم زخم تو را نمیکشد تن من برای کشته شدن چه کنم
هزار و یک نفری به جنگ با دل من برای این همه تن چه کنم
باید بمیری یا نگویی دلت کجاست
درسی که داده ای به من
از هم زبانی ام حالا که نیستی و نمیخواهی ام بگو
حالا چرا به پای خودت مینشانی ام
اگر برای ابد هوای دیدن تو نیوفتد از سر من چه کنم
هجوم زخم تو را نمیکشد تن من برای کشته شدن چه کنم
هزار و یک نفری به جنگ با دل من برای این همه تن چه کنم
اگر برای ابد هوای دیدن تو نیوفتد از سر من چه کنم
هجوم زخم تو را نمیکشد تن من برای کشته شدن چه کنم
هزار و یک نفری به جنگ با دل من برای این همه تن چه کنم
💕🙏🏻



تاريخ : شنبه شانزدهم خرداد ۱۴۰۵ | 12:12 | نویسنده : Rose |