این روزا از اون روزهاییه که هرچی فکر میکنم، میبینم هیچ جملهای توانِ تحمل این همه غم رو نداره. فقط دلم خواست بهت بگم که تنها نیستی… حتی اگر فاصلهها زیاد باشه یا سکوتها سنگین.
سالگرد رفتن فرشتهی کوچولوت، برای من هم روز سادهای نیست. چون میدونم تو این روزها، دل آدم چطور دوباره از نو میشکنه و خاطرهها چطور بیاجازه برمیگردن.
هیچکس واقعاً نمیتونه بفهمه داغِ فرزند یعنی چی، مگر کسی که خودش لمسش کرده باشه… و من فقط میتونم کنار تو وایسم، نه برای اینکه دردت رو کم کنم، چون چنین دردی کمشدنی نیست، بلکه برای اینکه بدونی در این غم، تنها نیستی.
یادش از بین نرفته… فقط شکلش عوض شده. شده یه حضور آروم در قلبت، در دعاها، در لحظههایی که بیاختیار به آسمون نگاه میکنی. بعضی عشقها با نبودن تموم نمیشن، تازه عمیقتر هم میشه
این روزا اگر اشکی اومد، اگر دلت لرزید، اگر حتی سکوتت سنگین شد… همش طبیعیه فقط یادت باشه یک دل هست که بیصدا کنار دلت ایستاده و برای آرامش تو دعا میکنه.
روحش شاد … اما اون تا ابد برای ما زنده اس
.: Weblog Themes By Pichak :.