دلبري دارم مرا ((جوجه)) خطابم می کند
با نوازش های عشقش پیچ و تابم می کند

دلبری دارم که گرچه فاصله ست مابین ما
از همان فرسنگها چشمش خرابم می کند

من اگر قهر هم کنم او باز میخواهد مرا
یک ((ببخشيد)) میفرستد فتح بابم می کند

گاه از روی مزاح فحشی حواله می کند
بعد با یک((جوجه جان)) رفع عتابم می کند

گویمش ای بی مروت این چه طرز عاشقی ست؟
با همان خنده مرا راهی سرابم میکند

گاه می گویم که((ویسم جانم! آرام باش))
با دو چشمش باز از نو انتخابم می کند

چون بگویم ((دوستم داری؟)) بگوید ((معلوم اس))
این جواب ساده اش حتی مجابم می کند

سعیده حسینی



تاريخ : شنبه یازدهم مهر ۱۴۰۵ | 12:30 | نویسنده : Rose |