از آن دمی که گرفتم تو را در آغوشم
هنوز پیرهنم را، نشُسته می پوشم

هنوز بوی تو از تار و پود زندگی ام
نرفته است که خود را به عطر بفروشم

«««قسم به بوسه ی آخر، قسم به اشک تو
هنوز پیرهنم را، نشُسته می پوشم

به بوسه ای که گرفتم در آخرین دیدار
برای بوسه ی دیگر دوباره می کوشم

عجب مدار، از این جوششی که در من هست
که من به هرم نفس های توست ، می جوشم

کجا به پیری و سستی و ضعف روی آرم
منی که آب حیات از لب تو می نوشم



تاريخ : چهارشنبه هفتم آبان ۱۴۰۴ | 8:13 | نویسنده : Rose |